Menu

غزل شماره ۱۰۶

105

۱- آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
۲- وآنکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کَرَمش، داد من غمگین داد
۳- من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
۴- گنج زر، گر نبود، کنج قناعت باقی ست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
۵- خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کابین داد
۶- بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصّه اکنون که صبا مژده فروردین داد
۷- در کف غصّه دوران دل حافظ خون شد
از فراق رُخت ای خواجه قوام الّدین داد