| ۱- | بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد |
| که تاب من به جهان طُرّه فلانی داد | |
| ۲- | دلم خزانه اسرار بود و دست قضا |
| درش ببست و کلیدش به دلستانی داد | |
| ۳- | شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب |
| به مومیایی لطف توام نشانی داد | |
| ۴- | تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش |
| که دست داد دِهَش،داد ناتوانی داد | |
| ۵- | برو معالجه خود کن ای نصیحت گوی |
| شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد؟ | |
| ۶- | گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت |
| دریغ! حافظ مسکین من چه جانی داد! |
