Menu

غزل شماره ۱۰۹

108

۱- درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
۲- چو مهمان خراباتی به عزّت باش با رندان
که دردِ سرکشی جانا گرت مستی خمار آرد
۳- شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
۴- عِماری دار لیلی را که مهدِ ماه در حکم است
خدا را! در دل اندازش که بر مجنون گُذار آرد
۵- بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آید
۶- خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که حالش با قرار آید
۷- درین باغ ار خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویّی و سروی در کنار آید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *