| ۱- | هر آن کو خاطِری مجموع و یاری نازنین دارد |
| سعادت همدم او گشت و دولت هم قرین دارد | |
| ۲- | حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است |
| کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد | |
| ۳- | دهان تنگ شیرینش مگر مُهر سلیمان ست |
| که نقش خاتم لعلش جهان زیر نگین دارد | |
| ۴- | لب لعل و خط مشکین، چو آنش نیست، جانش نیست |
| بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد | |
| ۵- | به خواری منگر ای مُنعِم ضعیفان و نحیفان را |
| که صدر مجلس عزّت فقیر ره نشین دارد | |
| ۶- | چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان |
| که دوران ناتوانیها بسی زیر زمین دارد | |
| ۷- | بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است |
| که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد | |
| ۸- | صبا از عشق من رَمزی بگو با آن شهِ خوبان |
| که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد | |
| ۹- | وگر گوید نمیخواهم چو حافظ عاشقی مفلس |
| بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد | |
