Menu

غزل شماره ۱۱۷

116

۱- مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد
۲- عالم از ناله عُشّاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش صدایی دارد
۳- پیر دُردی کش ما گر چه ندارد زَر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
۴- محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فرّ همایی دارد
۵- از عدالت نبود دور گَرَش پُرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
۶- اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند:
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
۷- ستم از غَمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
۸- نغز گفت آن بت ترسا بچه باده فروش
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
۹- خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنّای دعایی دارد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *