روز شعر و شاعری هم ای برادر شام شد
هر چه شد جبران ندارد، از بد ایّام شد
کشتی بی بادبان شعر ما شد چار موج
تا که (موج) این موج دریای ادب آرام شد
مرغ بی سامان گلزار سخن (سامان) گرفت
در دل شب کس نمی داند چسان آرام شد
وه چه پرکار و توانا بود این شیرین سخن
حیف شد بی وقت زهر مرگش اندر کام شد
انتشار (باغ صائب) بیشتر از بیست سال
دیدی و دیدیم با تدبیر او انجام شد
در میان شاعران او واقعاً پر کار بود
سال ها کوشید تا گوینده ای خوشنام شد
با کفن مُحرِم شدی از جای برخیز ای (خلیل)
کعبه ی شعر و ادب را موقع احرام شد
زنده ماند (موج) در دریای شعر فارسی
بر (سپیده) از «جلالی» این غزل پیغام شد
یزد ۱۳۶۰/۱۰/۱۹
سپیده دختر شاعر مرحوم که خود شاعری خوش بیان است.

سلام بر شما دوست و شاعر ارجمند
سلامتی و توفیق شما را از خداوند متعال مسئلت می کنم .
شعر شما را در سوگ پدرم بار دیگر خواندم .
افسوس و دریغ
سرکار خانم سپیده سامانی
سلام
با تشکر از شما
قدر ایام حیات خود را بدانید که همه ما رفتنی هستیم.
دکتر جلالیان
(جلالی)
در چه حالی دوست کمیاب
مشغول نوشتن مدخل باغ صائب براي دانشنامه ي مطبوعات بودم. يك ماهي هر روز باغ صائب را مي خواندم. وقتي به شماره ي آخر رسيدم شوكه شدم. شماره اي كه با درگذشت خليل سماني، شماره ي آخر شد. عادت كرده بودم به خواندن اين ماهنامه 🙁