Menu

غزل شماره ۱۲۸

128

۱- بلبلی خون جگر خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
۲- طوطئی را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهان سیل فنا نقش اَمل باطل کرد
۳- قرّه العین من آن میوه دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
۴- ساربان بار من افتاد خدا را مَددی
که امید کَرمَم، همره این محمل کرد
۵- روی خاکّی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طربخانه از این کَهگِل کرد
۶- آه و فریاد که از چشم حسود مَه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
۷- نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *