| ۱- | بلبلی خون جگر خورد و گلی حاصل کرد |
| باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد | |
| ۲- | طوطئی را به خیال شکری دل خوش بود |
| ناگهان سیل فنا نقش اَمل باطل کرد | |
| ۳- | قرّه العین من آن میوه دل یادش باد |
| که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد | |
| ۴- | ساربان بار من افتاد خدا را مَددی |
| که امید کَرمَم، همره این محمل کرد | |
| ۵- | روی خاکّی و نم چشم مرا خوار مدار |
| چرخ فیروزه طربخانه از این کَهگِل کرد | |
| ۶- | آه و فریاد که از چشم حسود مَه چرخ |
| در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد | |
| ۷- | نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ |
| چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد |
