Menu

غزل شماره ۱۳۶

135

۱- دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد
شد بر محتسب و کار به دستوری کرد
۲- آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد
۳- جای آن است که در عقد وصالش گیرند
دختری مست چنان، کاین همه مستوری کرد
۴- مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
۵- نه شگفت ار گل طبعم ز نسیمش بشکفت
مرغ شبخوان طرب از برگ گل سوری کرد
۶- نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آنچه با خرقه صوفی می انگوری کرد
۷- حافظ افتادگی از دست مده زآنکه حسود
عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *