| ۱- | دوستان دخترِ رَز توبه ز مستوری کرد |
| شد بر محتسب و کار به دستوری کرد | |
| ۲- | آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید |
| تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد | |
| ۳- | جای آن است که در عقد وصالش گیرند |
| دختری مست چنان، کاین همه مستوری کرد | |
| ۴- | مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق |
| راه مستانه زد و چاره مخموری کرد | |
| ۵- | نه شگفت ار گل طبعم ز نسیمش بشکفت |
| مرغ شبخوان طرب از برگ گل سوری کرد | |
| ۶- | نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود |
| آنچه با خرقه صوفی می انگوری کرد | |
| ۷- | حافظ افتادگی از دست مده زآنکه حسود |
| عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد |
