Menu

غزل شماره ۱۳۷

136

۱- سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
۲- گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست
طلب از گم شدگان لب دریا میکرد
۳- مشکل خویش بر پیر مُغان بردم دوش
کو به تایید نظر حلِّ معمّا میکرد
۴- دیدمش خُرّم و خندان قدحِ باده به دست
وندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
۵- گفتم این جام جهان بین به تو کِی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
۶- بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
۷- این همه شعبدهِ عقل که میکرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
۸- گفت آن یار کزو گشت سَرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
۹- فیض روح القُدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد
۱۰- گفتمش سلسله زُلف بُتان از پی چیست
گفت حافظ گله یی از دل شیدا میکرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *