Menu

غزل شماره ۱۴۹

148

۱- اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
۲- وگر به رهگذری یک دم از هواداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد
۳- وگر کُنم طلب نیم بوسه، صد افسوس
ز حقّه دهنش چون شِکّر فرو ریزد
۴- من آن فریب که در نرگس تو می بینم
بس آبِ روی که با خاک ره برآمیزد
۵- فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
۶- تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی ازین طرفه تر برانگیزد
۷- بر آستانه ی تسلیم سر بِنِه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد