Menu

غزل شماره ۱۶۹

167

۱- سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
۲- قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا به بینی که نگارت به چه آیین آمد
۳- مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای خُتَن آهوی مشکین آمد
۴- گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
۵- مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی ست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
۶- ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
۷- رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
۸- چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *