| ۱- | سحرم دولت بیدار به بالین آمد |
| گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد | |
| ۲- | قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام |
| تا به بینی که نگارت به چه آیین آمد | |
| ۳- | مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای |
| که ز صحرای خُتَن آهوی مشکین آمد | |
| ۴- | گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد |
| ناله فریادرس عاشق مسکین آمد | |
| ۵- | مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی ست |
| ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد | |
| ۶- | ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست |
| که به کام دل ما آن بشد و این آمد | |
| ۷- | رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار |
| گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد | |
| ۸- | چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل |
| عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد |
