Menu

غزل شماره ۱۸۵

۱- سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار دل چو بستیزند بستانند
۲- به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
۳- به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
۴- سرشک گوشه گیران را چو دَریابند دُر یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
۵- ز چشمم، لعل رُمّانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند ،میخوانند
۶- چو منصور از مراد آنان که بَر، دارند بر دارند
که با این درد اگر در بند درمانند درمانند
۷- درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *