| ۱- | سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند |
| پری رویان قرار دل چو بستیزند بستانند | |
| ۲- | به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند |
| ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند | |
| ۳- | به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند |
| نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند | |
| ۴- | سرشک گوشه گیران را چو دَریابند دُر یابند |
| رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند | |
| ۵- | ز چشمم، لعل رُمّانی چو می خندند می بارند |
| ز رویم راز پنهانی چو می بینند ،میخوانند | |
| ۶- | چو منصور از مراد آنان که بَر، دارند بر دارند |
| که با این درد اگر در بند درمانند درمانند | |
| ۷- | درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند |
| بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند |
