Menu

غزل شماره ۱۸۸

186

۱- شاهدان گر دلبری زین سان کنند
زاهدان را رخنه در ایمان کنند
۲- هر کجا آن شاخ نرگس بشکُفد
گُلرخانش دیده نرگسدان کنند
۳- ای جوان سر و قد، گویی بزن
پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
۴- عاشقان را بر سرِ خود حُکم نیست
هر چه فرمان تو باشد آن کنند
۵- مردم چشمم به خون آغشته شد
در کجا این ظلم برِ انسان کنند
۶- پیش چشمم کمترست از قطره یی
آن حکایتها که از طوفان کنند
۷- یار ما چون سازد آغاز سماع
قُدسیان بر عرش دست افشان کنند
۸- عید رخسار تو کو؟ تا عاشقان
در وفایت جان خود قربان کنند
۹- سر مکش حافظ ز آه نیم شب
تا چو صحبت آینه رخشان کنند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *