Menu

غزل شماره ۱۹۴

192

۱- سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
۲- نیکی پیر مُغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کَرَمش زیبا بود
۳- دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در کین دل دانا بُود
۴- از بتان، آن، طلب ار حُسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
۵- دل چو پرگار به هر سو دورانی می کرد
وندران دایره سرگشته پابرجا بود
۶- مُطرب از دردِ محبّت عملی می پرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
۷- می شکفتم ز طَرب زانکه چو گل بر لب جُوی
بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود
۸- پیر گلرنگ من اندر حقّ ازرق پوشان
رخصتِ خبث نداد، اَرنه حکایتها بود
۹- قلب اندودهِ حافظ برِ او خرج نشد
که معامل به همه عیبِ نهان بینا بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *