| ۱- | یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود |
| دیده را روشنی از خاک دَرت حاصل بود | |
| ۲- | راست چون سوسن و گُل از اثر صُحبت پاک |
| بر زبان بود مرا هر چه تو را در دل بود | |
| ۳- | دل چو از پیر خِرد نقل معانی می کرد |
| عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود | |
| ۴- | آه ازین جور و تظلّم که درین دامگه است |
| آه از آن ناز و تنعّم که در آن محفل بود | |
| ۵- | در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز |
| چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود | |
| ۶- | دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم |
| خُم مِی دیدم خون در دل و سر در گل بود | |
| ۷- | بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق |
| مُفتی عقل درین مسئله لایعقل بود | |
| ۸- | راستی خاتم فیروزه ی بواسحاقی |
| خوش درخشید ولی دولتِ مستعجل بود | |
| ۹- | دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ |
| که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود |
