| ۱- | یک دو جامم دی سحرگه اتّفاق افتاده بود |
| وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود | |
| ۲- | از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب |
| رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود | |
| ۳- | در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر |
| عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود | |
| ۴- | ساقیا جام دمادم دِه که در سیر طریق |
| هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود | |
| ۵- | ای مُعَبِّر مژده یی فرما که دوشم آفتاب |
| در شکر خواب صبوحی هم وثاق افتاده بود | |
| ۶- | نقش می بستم که گیرم گوشه یی زان چشم مست |
| طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود | |
| ۷- | حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت |
| طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود | |
| ۸- | گر نکردی نُصرتِ دین شاه یحیی از کرم |
| کار ملک و دین ز نظم و اتّساق افتاده بود |
