Menu

غزل شماره ۲۰۳

201

۱- یک دو جامم دی سحرگه اتّفاق افتاده بود
وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
۲- از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
۳- در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
۴- ساقیا جام دمادم دِه که در سیر طریق
هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
۵- ای مُعَبِّر مژده یی فرما که دوشم آفتاب
در شکر خواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
۶- نقش می بستم که گیرم گوشه یی زان چشم مست
طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
۷- حافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
۸- گر نکردی نُصرتِ دین شاه یحیی از کرم
کار ملک و دین ز نظم و اتّساق افتاده بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *