| ۱- | گوهر مخزن اسرار همانست که بود |
| حُقّه مهر بدان مُهر و نشانست که بود | |
| ۲- | عاشقان زُمره ارباب امانت باشند |
| لاجرم چشم گهربار همانست که بود | |
| ۳- | از صبا پرس که ما را همه شب تا دَم صبح |
| بوی زلف تو همان مونس جانست که بود | |
| ۴- | طالب لعل و گهر نیست و گرنه خورشید |
| همچنان در عمل معدن و کانست که بود | |
| ۵- | کشته غمزه خود را به زیارت دریاب |
| زان که بیچاره همان دل نگرانست که بود | |
| ۶- | رنگ خون دل ما را که نهان می کردی |
| همچنان در لب لعل تو عیانست که بود | |
| ۷- | زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند |
| سالها رفت و بدان سیرت و سانست که بود | |
| ۸- | حافظا بازنما قصّه خونابه چشم |
| که درین چشمه همان آب روانست که بود |
