Menu

غزل شماره ۲۰۴

202

۱- گوهر مخزن اسرار همانست که بود
حُقّه مهر بدان مُهر و نشانست که بود
۲- عاشقان زُمره ارباب امانت باشند
لاجرم چشم گهربار همانست که بود
۳- از صبا پرس که ما را همه شب تا دَم صبح
بوی زلف تو همان مونس جانست که بود
۴- طالب لعل و گهر نیست و گرنه خورشید
همچنان در عمل معدن و کانست که بود
۵- کشته غمزه خود را به زیارت دریاب
زان که بیچاره همان دل نگرانست که بود
۶- رنگ خون دل ما را که نهان می کردی
همچنان در لب لعل تو عیانست که بود
۷- زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند
سالها رفت و بدان سیرت و سانست که بود
۸- حافظا بازنما قصّه خونابه چشم
که درین چشمه همان آب روانست که بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *