Menu

غزل شماره ۲۰۶

204

۱- به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
۲- حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنی ست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
۳- مباحثی که در آن حلقه جنون میرفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
۴- دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
۵- قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گَله بود
۶- بگفتمش به لبم بوسه یی حوالت کن
به خنده گفت کِی ات با من این معامله بود
۷- ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
۸- دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *