Menu

غزل شماره ۲۰۸

206

۱- مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
۲- دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود
۳- به گردابی چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
۴- ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود
۵- هنر بی عیب حرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کی سائلی بود
۶- برین جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
۷- مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود
۸- مگو دیگر که حافظ نکته دانست
که ما دیدیم و محکم غافلی بود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *