Menu

غزل شماره ۲۱۱

209

۱- از دیده خون دل همه بر روی ما رود
بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود
۲- ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
۳- خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک
گر ماه مهرپرور من در قبا رود
۴- بر خاک راه یار نهادیم روی خویش
بر روی ما رواست اگر آشنا رود
۵- سیلی ست آب دیده و بر هر که بگذرد
گر چه دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
۶- ما را به آب دیده شب و روز ماجراست
زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود
۷- حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل
چون صوفیان صفَّه دار الصَّفا رود