Menu

غزل شماره ۲۱۳

211

۱- از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
۲- سالک از نور هدایت طلبد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
۳- کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یکسر به بطالت برود
۴- ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
۵- حکم مستوری و مستی همه بر خاتمت است
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
۶- کاروانی که بود بدرقه اش لطف خدای
به تجمّل بنشیند، به جلالت برود
۷- حافظ از چشمه حکمت به کف آور آبی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *