Menu

غزل شماره ۲۲۴

222

۱- چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
۲- نسیم در سَرِ گل بشکند کُلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کُلاله برآید
۳- شکایت شب هجران نه آن حکایت حال است
که شَمّه یی ز بیانش به صد رساله برآید
۴- ز گِرد خوان نگونِ فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصّه یک نواله برآید
۵- به سعی خود نتوان برد ره به گوهر مقصود
خیال بود که این کار بی حواله برآید
۶- گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید
۷- نسیم زلف تو گر بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *