| ۱- | چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید |
| ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید | |
| ۲- | نسیم در سَرِ گل بشکند کُلاله سنبل |
| چو از میان چمن بوی آن کُلاله برآید | |
| ۳- | شکایت شب هجران نه آن حکایت حال است |
| که شَمّه یی ز بیانش به صد رساله برآید | |
| ۴- | ز گِرد خوان نگونِ فلک طمع نتوان داشت |
| که بی ملالت صد غصّه یک نواله برآید | |
| ۵- | به سعی خود نتوان برد ره به گوهر مقصود |
| خیال بود که این کار بی حواله برآید | |
| ۶- | گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان |
| بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید | |
| ۷- | نسیم زلف تو گر بگذرد به تربت حافظ |
| ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید | |
معانی لغات غزل(۲۲۴)
آفتاب می: ( اضافه تشبیهی ) می به آفتاب یعنی درخشندگی قرص خورشید تشبیه شده است.
مشرق: محل سر بر کشیدن خورشید و نمودار شدن آن در طلوع.
مشرق پیاله: محل لب پیاله که چون از شراب پر شود تابش نور سطح شراب از لبه پیاله نمودار می شود.
باغ عارض ساقی: باغ چهره ساقی، گونه های ساقی.
نسیم:بادملایم صبحگاهان که از جانب شمال می وزد .
در سر گل:برروی سَرِ گُل.
کُلاله:زلف مجعّد، موی پیچیده، کاکُل، مجموعه میله ها و پرچم وسط گل که به صورت درهم پیچیده به هنگام شکفتن آن نمودار است، کاکل سنبل
شَمّه: اندک ، مختصر.
به صد رساله برآید: درصد جزوه بگنجد.
گِردخون: سفره گرد گسترده ، سینی و مجمعه گرد غذا.
نگون: وارون.
غصّه: در ادب عربی به معنای گلوگیر، گیر کردن لقمه در گلو و در ادب فارسی گیر کردن باد غم در گلو و مالاً به معنای غم به کار می رود.
نواله: لقمه خوراکی از پیش آماده شده برای انسان یا حیوان.
کام هزار ساله: آرزوی هزار ساله ، کنایه از عمر هزار ساله نوح نبی.
بلا بگردد: بلاد دور شود .
کالبد:پیکر.
معانی ابیات غزل(۲۲۴)
(۱) بدان هنگام که پیاله از شراب لبالب شده و درخشش آفتاب مانند باده نمودار گردد، در باغ چهره ساقی سبب شکفتن لاله شده و از بازتاب آن درخشش بر گونه او گویی هزار لاله سر برآورده است.
(۲)بدان هنگام که بوی زلف پر چین دلدار در چمن بپیچد ، باد صبا کاکل سنبل را بر سر گل سنبل درهم خواهد شکست ( تا دیگر ادعای عطرافشانی نکند).
(۳) حکایت شب فراق از آن رویداد هایی نیست که مختصری از آن را بتوان در صد جزوه گنجانیده و شرح داد.
(۴) ازاین سفره گرد وارونه فلک ، نمی توان چنین انتظار داشت که بدون رنج و مشقت صد غصه گلوگیر ، یک لقمه روزی ، نصیب و بهره ما شود.
(۵) امکان ندارد که با سعی و کوشش خود به گوهر مقصود دسترسی پیدا شود و این خیال خام است که بدون اراده و مشیت الهی این کار عملی گردد.
(۶) اگر مانند نوح پیامبر در برابر غصه و مشکلات طوفان شکیبا باشی ، بلا رفع شده و آرزوهای هزار ساله برآورده می شود.
(۷) آنگاه که بوی خوش زلف تو بر تربت حافظ بوزد ، از پیکر خاک شده او صد هزار گل لاله سر بر خواهد کشید.
شرح ابیات غزل: (۲۲۴)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون
*
در شرح مختصر غزل۱۵۱ صفحة ۸۶۴ گفته شد که این غزل را به مناسبت اشاره حافظ به ظلّ ممدود خم زلف ممدوح شاه شیخ ابواسحاق منتسب می دانند.اینک مشاهده می شود که بین آن غزل و این غزل مورد شرح وجه تشابهاتی موجود است . حافظ در دوری شاه ابواسحاق متواری در آن غزل می فرماید :
من چواز خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سِرِّ سویدا باشد
و در این غزل می گوید :
نسیم زلف تو گر بگذرد به تربت حافظ
زخاک کالبدش صد هزار لاله برآید
و یا در غزل ۱۵۱ می فرماید ظلّ ممدودخم زلف توام بر سر باد و در اینجا باز از آن زلف صحبت به میان آمده می گوید : نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل – چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید و این نزدیکی مضامین واشاره به زلف بلند که از ویژگیهای ابواسحاق اینجو بود می رساند که هر دو غزل در زمان دوری ومتواری شدن شاه ابواسحاق سروده شده و از فحوای کلام هر دو غزل برمی آید که حافظ چندان امیدی به بازگشت اوندارد ، لیکن از ایام خوش دوره او در زمان امیر مبارزالدین یاد می کند و ناله سر می دهد .
شاعر در این غزل از گِرد خوان فلک نام می برد. مامی دانیم که خوان به معنای طبق و خوانچه به معنای طبقچه است و آن عبارتست از یک ظرف مسطح چوبی مستطیل و سبک که اطراف آن چند سانتیمتر لبه برجسته داشته از جایی به جای دیگر حمل می کنند. و تا امروز هم در عروسیها این خوانچه مرسوم ومتداول است نوعی دیگر از خوان و خوانچه هم به صورت گرد و به همان شکل از مس ساخته می شده که به آن سینی می گویند و مقصود شاعر سینی خوراکی وارونه فلک است که تلویحاً می خواهد مفاد این بیت را بازگوکند:
جز زهر نداد در نواله
گردون که به شکل گردِ خوان است
شاعر در بیت پنجم بر عقیده جبری بودن خود و اینکه سرنوشت هر کسی از پیش در روز ازل تعیین شده است تکیه فکری دارد. فی الجمله از ایهام این بیت و بیت ششم چنین بر می آید که سرنوشت ابواسحاق این بود و با سعی خود نمی توانست آن را عوض کند و در حال حاضر هم صبر ایوب و نوح نبی شاید چاره گشای کار باشد که باز می بینیم شاعر مقدرّات را حاکم بر سرنوشت می داند . مفاد بیت مقطع دلالت بر این دارد که تاحافظ زنده است دیگر امیدی به بازگشت او به قدرت را ندارد .
