Menu

غزل شماره ۲۲۵

223

۱- زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
۲- به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
۳- در انتظار خدنگش همی پرد دل صید
خیال آن که به عزم شکار بازآید
۴- اگر نه در خَم چوگان او رود سَرِ من
ز سر چگویم و سر خود چه کار بازآید
۵- مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گَرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
۶- دلی که با سر زلفین او قراری کرد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
۷- چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
۸- ز نقشبند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دست آن نگار بازآید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *