Menu

غزل شماره ۲۲۵

223

۱- زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
۲- به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
۳- در انتظار خدنگش همی پرد دل صید
خیال آن که به عزم شکار بازآید
۴- اگر نه در خَم چوگان او رود سَرِ من
ز سر چگویم و سر خود چه کار بازآید
۵- مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
۶- دلی که با سر زلفین او قراری کرد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
۷- چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
۸- ز نقشبند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دست آن نگار بازآید

 

معاني لغات (۲۲۵ )

 

خجسته : مبارك

زهي خجسته زماني : خوشا وقت مباركي .

غمزدگان : اندوه گينان .

غمگسار : آنچه غم را بزدايد ، دوست .

خيل : گروه سپاهيان ، قبيله ، طایفه .

خیل خیال : (اضافه تشبیهی)خیال به خیل تشبیه شده است.

اَبلَق : سياه و سفيد ، اسب سياه و سفيد .

اَبلقِ چشم : چشم ابلق ، چشم سياه وسفيد .

خدنگ: تير

همي پرد دل : دل حيوان شكاري در تب وتاب افتد .

خَم : انحنا.

زلفين : زلفهاي ، زلفهاي دو طرف صورت .

به بوي : به اميّد.

نقش بند: نقاش ، صورتگر ، آنكه به خالكوبي نقشهاي مختلف بر روي دست و بازو نقش طرح مي كند ، آنكه با حنا بر روي كف دست و پا نقش رنگين درست مي كند، طرّاح نقش پارچه در بافندگي ، آرايشگر .

نقش بند قضا: صورتگر تقدير .

نگار : نقشي كه با حنا بر دست و پا كنند ، كنايه از معشوق زيبا روي .

 

معاني ابيات غزل (۲۲۵)

 

(۱) خوشا وقت مباركي كه يار بر گشته و غمخوارانه و اندوهگينان را به آرزوي خود برساند .

(۲) اسب سياه و سفيد چشم را پيشاپيش لشكر خيالش در انتظار نگهداشته ام به اميد اینكه آن چابك سوار برگشته و بر آن نشيند ( قدم بر چشم مانهد)

(۳) دل حيوان شكاري ، چشم به راه تير (آن شهسوار) و در تب وتاب و تپش و به اين اميد است كه او به قصد شكار كردنش باز گردد. .

(۴) اگر سر من به مانند گوي در انحناي چوگان او قرار نگيرد، ديگر از سر ، سخني به ميان نمي آورم و اين سر ديگر به چه درد ي مي خورد .

(۵) چون گرد راه بر سر راهش به انتظار و به اين آرزو نشسته ام كه به اين رهگذار بر گردد . ( تا به دنبالش بيفتم) .

(۶) دلي كه با سر زلفهاي او عهد و پيمان اقامت بسته تصور مكن كه ديگر ،آن دل به قرارا و آرامشي دست يابد.

(۷) به اميّد اين كه بار ديگر فصل بهار باز آيد ، بلبل ها از دست مادي و زمستان رنج ها كشيدند .

(۱) حافظ، از آن نقاش قضا اميد آن هست كه به مانند نقش سروي كه بر روي دست مي كشند آن نگار را به دست من برساند.

 

شرح ابيات غزل ( ۲۲۵)

 

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم

 

*

 

خواجو كرماني:

به چشم رفته ما گر به صلح بازآيد

سـعادت ابـدي از دَرَم فـراز آيد

 

*

 

اين غزل در زمان تسلط شاه محمود بر شيراز يعني بين سالهاي ۷۶۵ – ۷۶۷ به انگيزه واميد بازگشت شاه شجاع سروده شده است. و از فحواي كلام چنين بر مي آيد كه حافظ كمال اميدواري و اطمينان به باز گشت پيروزمندانه او را داشته و هر آن در انتظار فتح شيراز به دست او بوده است. سابق بر اين شخصيّت بزرگي اگر از مسافرت بر مي گشت اهل بيت ودوستان او تا پشت دروازده شهر به استقبال او رفته واسب را و مركب سواري او را آراسته در كنار جاده، در انتظار مي ايستاده اند تا آن مسافر عزيز رسيده وبرآن سوار شود و به خانه خود باز گردد.بدين سبب حافظ چشم خود را به اسب سياه وسفيد تشبيه و مي گويد اين ديده را پيشاپيش لشكر خيالش كه به استقبال او صف كشيده نگهداشته ام تا آن شهسوار برگشته و قدم بر ديدگانم يعني اسب سياه وسفيد بگذارد.

شاعر در ابيات بعدي حالت چشم انتظاري خود را در مضامين مختلف بازگو كرده ودر مقطع كلام از خود نقش بند و دست و سر و نگار در بيتي ياد مي كند كه اين كلمات باهم ارتباط دارند .

۱- ما مي دانيم شيراز مركز سرو ناز است و سرو ناز در كمال آراستگي هميشه در ثلث انتهاي بالاي آن يك شاخه از مخروط برگها سر بيرون كرده و به نام دست سرو موسوم است .

۲- همچنين مي دانيم جماعتي از كولي ها كارشان حجامت وخالكوبي و نقش بندي بر روي دست و پا ي متقاضيان بوده به اين نحو كه بوسيله خالكوبي يا با حناي خيس شده تصوير درخت و گل و حيوانات بر روي دست نوجوانان رقم مي زده و از جمله نقش سرو ناز را بر وي دستها مي كشيده اند .

 

به اين ملاحظات حافظ مي فرمايد از نقش بند قضا وقدر چنين انتظار دارم كه همانطور كه نقش سرو به دستم مي كشد، كاري كند كه دست من هم مانند دست سرو به قد سرو شاه شجاع برسد. اين ابيات از لحاظ مضمون و انتخاب كلمات كاملاً تحت تأثير ابيات مثنوي خسرو وشيرين نظامي است و حافظ دقيقاً مضمامين نظامي را در آنجا كه داستان بازگشتن شيرين را نزد خسرو مي سرايددر پيش چشم خود داشته است . در آن داستان مادر شيرين برای باز آمدن شيرين ( گلگون ) اسب ويژه خود را همزاد اسب (شبديز) شيرين بود با قاصدي به پيشواز دختر خود مي فرستد و حافظ اين موضوع را در بيتی مي گنجاند و مي گويد به پيش خيل خيالش كشيدم ابلق چشم …. و همينطور كلمات نقشبند و سرو ونگار را از بيات مثنوي خسرو وشيرين در بازگشت شيرين انتخاب و براي آن مضمون آفريده است. و شعراي ديگر نيز مشابه اين مضمون ساخته اند از جمله خواجو كرماني مي گويد :

از كلك نقشبند ازل بر بياض چهر

آن نقطه هاي خال چه زيبا چكيده اند

در پايان مضمون بيت چهارم اين غزل را سعدي در بيت زير چنين سروده است:

سر كه نه در راه عزيزان بود

بار گراني است كشيدن به دوش

۲ دیدگاه

  1. جسارتا معنی بیت ۸ قانع کننده نیست. نقشبند قضا یعنی خداوند یا کسی که سرنوشت ما را از اول مشخص کرده است یا مشیت الهی. بعد “که همچو سرو به دست آن نگار بازآید” تعبیر نقش به دست به صورت خالکوبی سرو روی دست به دل نمی نشیند. در “گنجور” آورده که “به دست آن نگار باز آید” که آن هم گویا نیست. چرا همچو سرو؟ خلاصه معنای این بیت به نظرم هنوز مبهم است. بیش از این مصدع نمیشوم. با آرزوی سلامتی

    • یکبار دیگر به معنای بیت هشتم کتاب مراجعه کنید معنا همان است که نوشته شده و اگر به دل شما نمی نشیند تقصیر دل شما است. خالکوبی روی دست امروز هم مثل سابق معمول است.(پاسخ مستقیم از استاد جلالیان)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *