Menu

غزل شماره ۲۲۶

224

۱- اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
۲- دارم امّید برین اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
۳- آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم بازآید
۴- خواهم اندر عقبش رفت و به یاران عزیز
شخصم ار باز نیاید، خبرم بازآید
۵- گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
۶- کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
که ببینم که مه نوسفرم بازآید
۷- مانعش غلغل چنگ است و شکر خواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم بازآید
۸- آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همّتی تا به سلامت ز دَرَم بازآید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *