Menu

غزل شماره ۲۳۹

237

۱- ای صبا نِکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
۲- قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مُراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
۳- در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است
ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر
۴- در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم
ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر
۵- منکران را هم ازین می دو سه ساغر بچشان
وگر ایشان نستانند روانی به من آر
۶- ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن
یا ز دیوان قضا خطّ امانی به من آر
۷- دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *