Menu

غزل شماره ۲۵۰

247

۱- حال خونین دلان که گوید باز
وز فلک خون خم که جوید باز
۲- شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
۳- جز فلاطون خم نشین شراب
سرّ حکمت به ما که گوید باز
۴- هر که چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
۵- نگشاید دلم چو غنچه ، اگر
ساغر لاله گون نبوید باز
۶- بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز
۷- گرد بیت الحرام خم، حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *