Menu

غزل شماره ۲۵۳

250

۱- برنیامد از تمنّای لبت کامم هنوز
بر امید جام لعلت دُردی آشامم هنوز
۲- روز اول رفت دینم در سر زلفین تو
تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز
۳- ساقیا یک جرعه ده زآن آب آتشگون که من
در میان پختگان عشق او خامم هنوز
۴- از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن
میزند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز
۵- پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب
میرود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
۶- نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان میآید از نامم هنوز
۷- در ازل دادست ما را ساقی لعل لبت
جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز
۸- ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام دل
جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
۹- در قلم آورد حافظ قصّه لعل لبت
آب حیوان میرود هر دم ز اقلامم هنوز

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *