| ۱- | دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم |
| لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم | |
| ۲- | عشق من با لب شیرین تو امروزی نیست |
| دیرگاه است کزین جام هلالی مستم | |
| ۳- | از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور |
| در سر کوی تو از پای طلب ننشستم | |
| ۴- | عافیت چشم مدار از من میخانه نشین |
| که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم | |
| ۵- | در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است |
| تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم | |
| ۶- | بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حَسود |
| چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم | |
| ۷- | بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا |
| که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم | |
| ۸- | رُتبتِ دانش حافظ به فلک بَرشده بود |
| کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم | |
| ۹- | صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت |
| آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم |
