Menu

غزل شماره ۳۰۹

305

۱- خیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم
۲- امید خواجگیم بود ، بندگی تو جستم
هوای سلطنتم بود ، خدمت تو گزیدم
۳- اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
۴- امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
۵- به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم
ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم
۶- ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی
ز غصّه بر سر کویت چه بارها که کشیدم
۷- ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
۸- گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
۹- چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
۱۰- به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *