Menu

غزل شماره ۳۳۳

328

۱- صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
۲- دل دیوانه از آن شد که پذیرد درمان
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
۳- آن چه در مدّت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محالست که تحریر کنم
۴- با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که یکایک همه تقریر کنم
۵- آن زمان کارِزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم
۶- گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دل و دین را همه دربازم و توفیر کنم
۷- دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
۸- نیست امّید صلاحی ز فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *