Menu

غزل شماره ۳۳۴

329

۱- دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
واندرین کار دل خویش به دریا فکنم
۲- از دل تنگ گنهکار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
۳- مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
۴- بند برقع بگشا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
۵- خورده ام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربندِ کمر ترکش جوزا فکنم
۶- جرعه جام برین تخت روان افشانم
غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم
۷- حافظا تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *