Menu

غزل شماره ۳۳۶

331

۱- به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم
۲- سخن درست بگویم نمیتوانم دید
که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم
۳- به دور لاله دماغ مرا علاج کنید
گر از میانه بزم طرب کناره کنم
۴- ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت
حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
۵- به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی
ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم
۶- گدای میکده ام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
۷- چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه
پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم
۸- مرا که از زر تمغاست ساز و برگ معاش
چرا مذّمت رند شرابخواره کنم
۹- ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
به بانگ بر بط و نی رازش آشکاره کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *