Menu

غزل شماره ۳۵۰

345

۱- ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و هم نفس جام باده ایم
۲- بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
۳- ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده یی
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
۴- پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم
۵- کار از تو میرود، مددی ای دلیل راه
کانصاف میدهیم وز راه اوفتاده ایم
۶- چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم
۷- گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟
نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *