Menu

غزل شماره ۳۶۳

358

۱- ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
۲- دل بیمار، شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سرآریم و دوایی بکنیم
۳- آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
۴- خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
۵- مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
۶- در ره نفس کزو سینه ما بتکده شد
تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم
۷- سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همایی بکنیم
۸- دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه کجاست
تا به قول و غزلش سازِ نوایی بکنیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *