| ۱- | ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم |
| غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم | |
| ۲- | دل بیمار، شد از دست رفیقان مددی |
| تا طبیبش به سرآریم و دوایی بکنیم | |
| ۳- | آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت |
| بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم | |
| ۴- | خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست |
| تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم | |
| ۵- | مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه |
| کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم | |
| ۶- | در ره نفس کزو سینه ما بتکده شد |
| تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم | |
| ۷- | سایه طایر کم حوصله کاری نکند |
| طلب از سایه میمون همایی بکنیم | |
| ۸- | دلم از پرده بشد حافظ خوش لهجه کجاست |
| تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم | |
معانی لغات غزل (۳۶۳)
دست برآریم : دست بلند کنیم .
دعا : فرا خواندن، خواهانی به سوی خدا و در عرف علمای دین: طلب با اظهار خضوع .
شد از دست : از دست رفت .
جرم : گناه .
به تیغم زد : به تیغ جفا مرا از خود رنجانید .
خدا را : از برای خدا .
صفا : صلح و آشتی .
بیخ : ریشه .
طرب : شادی و خوشی در اثر باده نوشی .
نشو و نما : رشد و نموّ .
خاطر : آنچه به قلب خطور کند .
خاطر رندان : مکنونات قلبی رندان و آزاد اندیشان، ضمیر باطن آزادگان .
صعب : مشکل .
طایر : پرنده .
حوصله : چینه دان مرغ .
طایر کم حوصله : مرغ با چینه دان کوچک، کنایه از مرغ کوچک و حقیر .
میمون : مبارک .
هما : مرغی افسانه یی که خوراکش استخوان است و سایه اش بر سر هر کسی بیفتد او به سلطنت و فرمانروایی رسد .
پرده : حجاب، آهنگ موسیقی .
دلم از پرده به شد : دلم از پرده بیرون افتاد؛ دلم در اثر بی تابی از جای خود در رفت ، دلم از آهنگ منظّم خود خارج شد .
خوش گوی : نغز گفتار .
قول و غزل : تصانیف در گذشته از دو بخش یکی قول که از ترانه و گفتار و اشعار عربی و دیگر از غزل که از اشعار فارسی ساخته می شده، تشکیل می شده است .
ساز نوایی بکنیم : نوایی ساز کنیم .
معانی ابیات غزل (۳۶۳)
۱) ما یک شب دست دعا به درگاه خدا بلند کرده و اندوه دوری تو را به نحوی چاره جویی می کنیم .
۲) دل بیمارم از دست رفت. دوستان کمک کنید تا برایش طبیبی آورده او را مداوا کنیم .
۳) آن که بی سبب و بدون گناه از من رنجیده خاطر شده و با تیغ جفا مرا بیازرد و رفت، از برای خدا او را برگردانید تا با هم آشتی کنیم .
۴) ریشه سرخوشی و شادابی خشکید. راه میخانه کدام است تا در آب و هوای مساعد آن نشو و نما کنیم .
۵) ای دل از ضمیر باطن آزادگان کمک بگیر وگرنه کار سختی در پیش رو داریم مبادا که خطایی از ما سر بزند .
۶) به سوی خواهش های نفسانی که در راه برآوردنِ آن دلِ ما مانند بتکده یی پر از عقاید نادرست شد، باید تیر آهی رها کرده و پیکار مقدسی را آغاز کنیم .
۷) سایه کم ظرفیّت مرغ نحیف، مفید واقع نمی شود. باید به دنبال سایه خجسته و مبارکِ مرغ همایی باشیم .
۸) دلم ملول و بی تاب شد . حافظ خوش آواز کجاست تا با ترانه و غزل او نوایی ساز کنیم .
شرح ابیات غزل (۳۶۳)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون مقصور
*
این غزل در زمان استقرار حکومت امیر مبارزالدّین و پیش از آنکه شاه ابواسحاق گرفتار و مقتول شود سروده شده است .
شاید این دوره از سخت ترین ایام زندگی حافظ بوده باشد زیرا نه تنها مورد بی مهری حاکم وقت بلکه در اوج تنگدستی و مضیقه بوده است. در این زمان حافظ هنوز به امید مراجعت شاه اینجو و باز پس گیری شیراز توسط او از دست امیر مبارزالدّین بوده و به همین سبب در مطلع این غزل برای بازگشت او دعا می کند و آرزوی برگشت او را دارد . شاعر در بیت چهارم از بستن در میخانه ها و قدغن کردن شراب فروشی ها ناله سر داده و در دل آرزوی بازگشت آب رفته از جوی را دارد . در بیت پنجم شاعر اشاره به اقداماتی به نفع شاه ابواسحاق و تسلّط مجدّد او کرده و در این راه از آزادمردان و آزاد اندیشانی چون خود طلب استمداد کرده می گوید: کار بسیار خطیری است و در کمال احتیاط و مآل اندیشی بایستی انجام شود وگرنه ممکن است سرمان را بر باد بدهیم. این پیش بینی حافظ و احتیاط او در مبارزه پشت پرده با سر دودمان آل مظفّر کاملاً وارد و به جا بوده زیرا امیر مبارزالدّین بر خلاف شاه ابواسحاق مردی جنگی و حیله گر و محتاط بود . به همین سبب است که شاعر در بیت ششم نومیدانه می گوید از ابواسحاق ضعیف کاری ساخته نیست و بایستی به دنبال یک مرد میدان دیگری گشت تا بتواند بر اوضاع مسلّط شود .
از آنجایی که امیرمبارز الدّین به سبب جنگی که با طایفه و قبایل اوغانی و جرمائی که از قبایل مغول بوده و به بت پرستی مشهور بودند کرده و بر آن ها مسلّط شده بود، محاربه خود را جهاد دانسته و خود را شاه غازی می نامید. بدین سبب شاعر در بیت ششم این غزل به این موضوع اشاره کرده و مایل است بر عیله نفس امّاره که سینه او را بتکده کرده غزائی و جهادی به راه بیندازد و این اشاره ای است به جنگ های یاد شده امیر مبارزالدّین با طایفه اوغانی و لازم به توضیح است که جنگ با اوغانیان در سال ۷۴۹ هجری و به سرکردگی شاه شجاع جوان ولیعهد ۱۷ ساله امیر مبارزالدین صورت گرفته است و چندین مرتبه این حملات صورت گرفت تا به شکست نهایی این طایفه منجر شد .
