Menu

غزل شماره ۳۷۰

365

۱- می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
۲- مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردون
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
۳- مرغول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گَردِ بخور عنبر، گِرد صبا بگردان
۴- یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
بر سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
۵- ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان
۶- دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته ی ِ بَد از یار ما بگردان
۷- حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *