Menu

غزل شماره ۴۵۲

445

۱- سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
۲- چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
۳- زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
۴- سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی؟
۵- در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
۶- اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
۷- آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
۸- خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی*
۹- گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی

۲ دیدگاه

  1. استاد مگه میشه ، ما را از فیض خود محروم نفرمایید ، گنجینه شرح اشعار حافظ که چراغ راه فرزندان ایران زمینست دریغ است که خاموش شود ، باور کنید خیلی ها از استاد شجریان به حافظ رو آوردن و از استاد جلالیان معانی و شرح غزلیات را آموختند ، سپاس دارم از چون شما و پاسداران فرهنگ و ادب ایرانی و فارسی زبانان امید که تجدید تصمیم فرمایید ، اردشیر از گلستان گرگان.

  2. با سلام و تشکر فراوان از جناب دکتر جلالیان گرانقدر
    از معنای اشعار حضرت حافظ که درسایت شما مطالعه کردیم، راه زندگیمان روشن شد
    همیشه پاینده باشید

پاسخ دادن به a لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *