Menu

غزل شماره ۴۶۴

457

۱- ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
۲- بوی یک رنگی ازین نقش نمیآید خیز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
۳- سفله طبع است جهان بر کَرَمَش تکیه مکن
ای جهان دیده ثَباتِ قدم از سفله مجوی
۴- دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و به ره عیب مپوی
۵- شکر آن را که دگر بار رسیدی به بهار
بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی
۶- روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی
۷- گوش بگشای که بلبل به فغان میگوید
خواجه تقصیر مفرما، گلِ توفیق ببوی
۸- گفتی از حافظِ ما بویِ ریا میآید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *