Menu

ویرانه

 ترجمه ی فارسی شعر ویرانه
بر لب جویبار زمزمه گر، بهار با خاطری پریشان نشسته بودم و به آب های گل آلود نظر می کردم با قلبی آکنده از درد و عذاب
**
دسته گلی در دستم پرپر می شد و یکایک می ریخت و موج گل آلود جویبار بهاری بی بازگشتی به پیش می غلطید….
**
با چشمی نگران بر آب، می گفتم
ای زندگی تو نیز، همچون این جویبار گل آلود
روزهای مرا از من می ربایی
**
همچون گل هایی که از دست من
همانند رؤیایی شیرین، ناپدید می شوند
ای دل من، که بهشتی بودی، اکنون جز ویرانه ای نیستی
**

ویرانه

بر لب جویبار زمزمه گر

با پریشان دلی و درد و عذاب

در بهاری نشسته بودم و بود

چشم من خیره بر گذشتن آب

 

داشتم دسته گلی در دست

ریختم جمله را بر آب روان

موج آن جویبار گل ها را

پیش می برد بی درنگ و امان

 

اندر آن حال گفتمی با خود

زندگی، همچو آب می گذری

همچو این جویبار زمزمه گر

گل عمرم ربایی و ببری

 

همچنانی که دسته گل من

رفت از کف چو اوفتاد در آب

دل من با گل بهشت و امید

شد ز سیل و گذشت عمر خراب

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *