آودیک ایساهاکیان
A.ISAHAKIAN
یکی دیگر از چهار رکن ادب و هنر ارمنی در سال ۱۸۷۵ در شهر (لین آگان) متولد و در ۱۰ سالگی به روسیه جلای وطن و در ۱۲ سالگی شروع به سراییدن شعر کرد و در طی دوران جوانی به علت روح آزادی خواهی توسط حکومت تزاری به زندان افتاد.
تحصیلات عالی او در رشته ی علوم و فلسفه و ادبیات در دانشگاه مونیخ انجام گرفته و منظومه ی ابوالعلاء یکی از شاهکارهای ارزنده ی اوست.
شاعر که در سال ۱۹۴۳ به عضویت آکادمی علوم جمهوری شوروی در ارمنستان انتخاب شد تألیف زیادی در نظم و نثر دارد که در همه ی آن ها آثار وطن دوستی و آزادی خواهی به نحو بارزی به چشم می خورد و ارامنه او را همانند سعدی یاد می کنند. شاعر دارای نشان عالی جایزه ی علمی و ادبی و هنری شوروی است.
ترجمه ی فارسی شعر
بر جاده های خلوت بیگانه
کاروان من در میان جاده های خلوت بیگانه آهسته به پیش می رود و زنگ های آن ملایم به گوش می رسد.
**
کاروان من درنگ کن
پنداری آوایی از زادگاهم مرا می خواند
**
در این بادیه سوزان و آرام پیرامونم خلوت و خاموشست.
آه! اینک زادگاهم.
**
وطنی بیگانه و ناآشنا و عشق پاک من در آغوش دیگری، از آن به بوسه زن اعتماد نخواهم کرد که اشک های سوزان را فراموش می کند.
**
ای کاروان پیش بران! چه کسی مرا باز می خواند.
بدان که در زیر ماه نه عشقی هست و نه نیتی
**
ای کاروان من برو و در جاده های خلوت بیگانه مرا به همراهت
ببر هر کجا که خسته شدی سرم را فرو گذار بر روی خار و خس، در دل صخره ها
**
بر جاده های خلوت بیگانه
کاروان در ره و آوایی نرم
رسد آهسته و پیوسته به گوش
می رود سوی دیار من و من
در دل جاده ی بیگانه خموش
از بن جاده درین وادی گرم
ناله ای می شنوم از دل سنگ
رسد از زادگهم آوازی
آه! ای قافله سالار درنگ
جز سکوت غم و خاموشی درد
بر لب بادیه گفتار نماند
آوخ! این زادگه من اما
پای را طاقت رفتار نماند
شهر بیگانه و خاموش و خراب
عشق پاک من و آغوش دگر
تکیه بر بوسه و بر عهد خطاست
اشک سوزان نکند هیچ اثر
کاروان! کیست به گوشم خواند
که در این پهنه ی خاموش کبود
ز آتش عشق نماند اثری
به جز از حسرت و خاکستر و دود
کاروان! رجعتی از بهر خدای
به سوی جاده ی بیگانه برم
هر کجا خسته شدی باز گذار
در کنار خس و خاشاک سرم
