ترجمه ی فارسی شعر آواره
از دنیا شکوه ای ندارم، گلایه ای ندارم، نه اینست که همه در رنجند
رنجند همه نالانند در این زندان نافرجام:
چسان و کرا نیایش کنم. آه همه چون من بی سلاحند و همه آواره
**
رستگاری را تنها یک راهست و بیش از این نیست:
دوست داشتن جاودانه، سوختن و پیوسته دردمند بودن.
تنها یک شادمانی وجود دارد که گرانبها و ایده آلست:
بی سلاح بودن و آواره زیستن و پیوسته رنج کشیدن.
**
ای کاش به دنیا نمی آمدم نمی شنیدم.
نغمه های بی ریای چوپانان را، کلمات مقدس مادری را و
نمی دیدم سیمای زیبای دلبرم را و دنیای زیبا را.
ای کاش به دنیا نمی آمدم نمی شنیدم نمی دیدم نمی مردم
آواره
شکوه ار دهر ندارم زیرا
همه رنجور و همه نالانند
زیرا این چرخ و در این محبس تنگ
وز کسانی که در این زندانند
بستایم چه کسی را و چسان؟
که چنان من همه سرگردانند
رستگاری و سعادت طلبی
یک ره منحصر آن دارد و بس
آن ره عاشقی و شیدائیست
جاودان سوختن از عشق و هوس
شادی منحصر دهر این است:
درد آوارگی و رنج قفس
کاشکی نا مده بودم به جهان
تا به گوشم نرسد نغمه ساز
نی چوپان و نوای مادر
دیدن دلبر و دنیای مجاز
من نبودم اگر این دید و شنید
خود نمی ماند و نمی مردم باز
