ترجمه ی فارسی شعر مزار
بر مزارم نزدیک نشوید مرا نه تاج گلی نیازست نه شیونی
**
چرا که ناگاه شوق گریه سوزان در من بیدار می شود و قلبم هرگز هیچ اشکی نخواهد یافت
**
بگذارید مزارم در دور دست ها باشد آن جا که زمزمه و آواز در خاموشی خفته اند.
**
بگذارید غرق در سکوت همیشه باشم مرا به یاد نیاورید، به فراموشی بسپارید
بر مزارم نزدیک نشوید بگذارید قلب خسته ام از تپش باز ایستد
**
بگذارید در آن خلوتگاه دور تنها مانم و احساس کنم که نه عشقی هست نه جنونی و نه گریه ای
مزار
به سر خاک من قدم ننهید
احتیاجی مرا به شیون نیست
تاج گل نیز بر سرم ننهید
که مرا احتیاجی به گلشن نیست
زانکه ناگاه شوق گریه ذوق
می شود در وجود من بیدار
زانکه قلبم نمی تواند یافت
هیچ اشکی که تا کند ایثار
بگذارید گور من باشد
دور در نغمه های خاموشی
بگذارید تا روم از یاد
در نهان خانه ی فراموشی
به سر خاک من قدم ننهید
بگذارید قلب خسته ی من
دست بردارد از تپیدن خویش
در درون فضای خلوت تن
بگذارید تا به خلوت گور
که در آن جا به من نه دسترست
سر کنم در سکوت و تنهایی
عشق و دیوانگی و اشک بس است
