Menu

خورشید

خورشید

ترجمه ی فارسی شعر خورشید
این خورشید از کجا هر غروب رنگ باخته به آسمان مغرب فرو
می رود از کجا رخشندگی و شعله فردای خود را باز می یابد
**
پنداری دلویست عظیم و طلایی که از ژرفنای بیکران باغستان لایتناهی مملو می گردد.
**
غروب دیروز بار دیگر با شکوه و جلال بر فراز افق قطرات
ارغوانی و نورانی خویش را بیرون می تراوید تا این که صبح
سرشار از مایع آتشین جاودانه اش دیگر بار از آسمان شرق پدیدار گشت.
**
من حیرت زده و با هیبت به عظمت چرخ فلک می نگرم که
چگونه به آرامی و ابهت این دلو عظیم را بال می کشد.
**
من هر روز به ناله های ژرف و صداهایی که از چهارسو به گوش
می رسند، به خروسانی که آواز همیشگی دارند، به نعره ی مهیب گاوان و به جنگل می اندیشم.
**

خورشید

 

از کجا و از چه خورشید فلک

رنگ بازد در غروب آفتاب

از کجا و از چه در پایان روز

سر نهد در چاه مغرب با شتاب

 

شعله و رخشندگی را از کجا

باز یابد صبح فردا بی امان

دلو زریّنیست پنداری مگر

پر شود در ژرفنای بیکران

 

بر افق دیروز هنگام غروب

باز نوری ارغوانی رنگ ریخت

آتشی سرشار هم امروز صبح

بر فراز آسمان شرق بیخت

 

من به حیرت بنگرم این چرخ را

با چه نیرویی فتد این سان به راه

دلو زرین عظیمی را چسان

می کشد بالا به آرامی ز چاه

 

بنگرم این چرخ و در اندیشه ام

این صداها چیست بس زیر و زبر

نظم آواز سحرگاه خروس

نعره ی بی نظم و ربط گاو نر

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *