یقیشه چارنتز
CHARENTZ.
در سال ۱۸۹۷ در شهر دارس ارمنستان به دنیا آمد. پدر و مادرش اهل کوبا بودند. در جوانی وارد مبارزات سیاسی گردید اما در برابر عدم آزادی ها و محدودیت ها و تبعیض ها سر ناسازگاری ها داشت و این منجر به زندان و تبعیدهای مکرر او شد. بالاخره در سال ۱۹۳۸ در تبعیدگاه جان سپرد.
چارنتز شاعری نوپرداز و انقلابی است. شعر ستایش میهن او در دنیا مشهور است و نام او را جاودانه ساخته است این شعر تاکنون به بیست زبان زنده ی دنیا ترجمه شده و برای اولین بار به شعر فارسی برگردان شده که به نظر خوانندگان محترم می گذرد.
ترجمه ی فارسی شعر ستایش میهن
من طعم واژه آفتاب مزه میهن عزیزم را دوست می دارم.
مرثیه ساز باستانیمان و نوای غم انگیزش را دوست می دارم.
شمیم دلاویز سرخ گل ها و گل های آتشین میگونش را دوست می دارم.
و رقص دختران نرم تن (نائیری)(۱) را دوست می دارم.
(۱)- در قدیم ارمنستان را کشور نائیری می گفتند.
**
آسمان نیلی، چشمه زلال و دریاچه درخشان.
آفتاب گرم تابستان و غرش سهمگین توفان زمستان.
دیوار تار کلبه های خالی گم شده در ظلمت را.
و کهن سنگ های هزاره بلاد باستانیمان را دوست می دارم.
**
در هیچ جا و هرگز، آوازهای غم انگیز تو را فراموش نخواهم کرد.
و فراموش نخواهم کرد آهنین حروف صحایف مقدس تو را.
اگر زخم های خونبار و ژرف قلبم را جریحه دار کند.
باز من ارمنستان یتیم، یار آتشینم را دوست می دارم.
**
برای قلب مهجورم حکایت دیگری نیست.
و نه پیشانی ای، همچون ناره گاتسی (۱) و کوچاک (۲) پرافتخار
دنیا را بگذار، که چونان آرارات قله ی سفیدی نیست
همچون راهی پرشکوه و دست نیافتنی، من کوه (ماسیس) (۳)مان را دوست می دارم.
ستایش میهن
من این مهرآفرین مام وطن را دوست می دارم
من این خورشید وش نام وطن را دوست می دارم
من این مرثیه سازان و نواخوانان بومی را
من این بانک نوافام وطن را دوست می دارم
من این گل بوته های سرخ آتشگون میگون را
من این گلگون می جام وطن را دوست می دارم
من این رقص خیال انگیز دخترهای (نائیری)
من این خیل خوش اندام وطن را دوست می دارم
من این طاق کبود و چشمه های آب جوشان را
من این دریاچه رخشان و این رود خروشان را
من این گرمای تابستان و توفان زمستان را
من این کولاک و باد سهمگین چهره پوشان را
من این دیوار تار کلبه های خلوت و خالی
من این بیغوله های تنگ و تار خانه دوشان را
من این سنگ و ستون کهنه ی شهر قدیمی را
من این خشت و گل خام وطن را دوست می دارم
من این آواز حزن انگیز را در قلب نا شادم
نخواهم برد هرگز – هیچ جا از خاطرم و یادم
من آهنگ کلام آهنین آسمانی را
رساتر سازم اندر گوش خود با بانک و فریادم
ز زخم ژرف نومیدی دل ار آماج خون گردد
و گر از درد و رنج و غم رسد بر آسمان دادم
به هر حالی که باشم باز هم من « ارمنستان را »
وطن را دانه و دام وطن را دوست می دارم
حدیثی غیر از این هرگز ندارد در دلم راهی
ندیدم در جهان چون ناره گاتسی شاعری شاهی
غزل گویی چنان کوچاک بر پیشانی ملت
نتابیده ست خوش تابیده در تاریک شب ماهی
بگرد اطراف دنیا را ببین هر جا بود کوهی
به پیش کوه آرارات باشد بی گمان کاهی
چو آرارات نبود کوه پر برفی در این دنیا
من این ماسیس را بام وطن را دوست می دارم
(۱)- شاعر بزرگ ارمنی در نیمه ی دوم قرن دهم
(۲)- غزل سرای نامور ارمنی در قرن شانزدهم
(۳)- کوه ماسیس از قلل سلسله جبال آرارات که اینک در تصرف ترکیه است.
