اجاق خاموش شعر بلند سوزناکی است که مفاد آن بیت به بیت به شعر فارسی برگردان شده و از درج ترجمه ی نثر آن به سبب طولانی بودن خودداری می شود. شاعر در تجسّم خانه ی متروکه مقتول شاهکاری آفریده است.
اجاق خاموش
در این سرا چه دربسته ای که بر در آن
به حال گریه نشسته است بید بر لب جوی
سرای ارمنی آریا نژادی بود
شکوه و زندگی ای بود اندرین مشکوی
زمانی آن جا بودند نو عروسانی
که روز روشن با جامه های رنگارنگ
به دوش ظرف سفالین شیر می بردند
به دست دلو و سر چاه بودشان آهنگ
زمانی آن جا بر آستانه ی خانه
نشسته بود یکی پیر و بود با نوه جفت
ز روزگار خوش و خسته ی گذشته ی دور
ز وشمگیر و هم از اردوان سخت می گفت
نظاره می کرد این پیرمرد تنگ غروب
رجوع گلّه و فرزند را ز دشت و رحیل
بغل گشوده و در پشم پشتشان می کرد
فرود بینی و می کرد وصف میش اصیل
زمان گذشت و دگر کس نمی نهد پایی
بر آستانه ی این در نه از درون نه برون
دگر کسی نشود خارج از سرا چه مرگ
از این دری که بر آن خشک گشته قطره ی خون
کنون به گوش رسد بانگ شوم کرکس و زاغ
صدای گربه ی تنهای خانه زاد غریب
از این سرای و شتابان از آن عبور کنند
ز ترس مردم این کوی و می کشند صلیب
ز روز حادثه آن گه که گرگ های دو پا
شدند حمله ور و خلق سر به کوه نهاد
شده ست مظهر سوگ و سیاهی این خانه
چو چشم و کام جسد بی فروغ و بی فریاد
به زیر شاخه ی مجنون بید و نیلوفر
به زیر جلبک و سبزینه از درون و برون
همیشه سر در این خانه داشت پوشش سبز
صدای قدقد مرغان از آن شدی بیرون
مگر شده است کنون خانه خانه ارواح
که این سرا چه ز وحشت بزرگ جلوه کند
و یا که خانه ی جادوگر سفید ابروست
که مارگیری و سحرش سترگ جلوه کند
به یاد دارم یک شب که دل قوی کردم
که پای داخل دهلیز سردخانه نهم
دهاتیان همگی سر برهنه و مأیوس
نماز و ورد و دعا بود کارشان، من هم
چرا که سایه ی اوهام و ترس شیطانی
به روح ساده ی آن ها نفوذ کرد و خلید
چرا که راهروخانه سایه روشن بود
ز بوی نای و کپک بود بد هوا و پلید
ز درزهای در و تیر سقف های اطاق
صدای بال و پر موش کور می آمد
چو باز بود در آن خانه هر کجا در بود
ز هر جهت به درون مار و مور می آمد
نه بود در قفس و لانه های مرغان مرغ
نه در طویله نشانی ز گاو و از پروار
نه در اطاق و نه در سرسرا نشان حیات
نه خوردنی و نه پوشیدنی در آن انبار
به هر کجا که نظر دوختم عیان دیدم
نشانی از عمل وحشیانه تاراج
نبود هیچ نشانی ز مردی و انصاف
که هر چه بود در آن خانه گشته بود حراج
در این میانه یکی گربه ناله ها می کرد
در آن خرابه و در سرسرای لانه مرگ
به حال بهت به خود گفتم ای خرابه شوم
چه می شد ار که شدی از نخست خانه ی مرگ
به جای آن که شوی سقفی و پناه دهی
درون خویش یکی مرد روستایی را
که جز امید به نسل و بقاء نسل نداشت
و جز تو نیز سراغی نداشت جایی را
چه می شد ار که شدی خاک و چوب و خشت گلت
چو قبر به هر جسد یا چو چوب در تابوت
چه می شد ار که تو را خاک و گل زر و ز نخست
شدی به ساحل دریا غبار و غرق سکوت
شدم درون و در آن خانه زیر آلاچیق
به ناگهان جسدی دیدم اوفتاده به پشت
نگاه او سوی در بود و پیچکی از سقف
به زیر آمده بر چهره اش زدی انگشت
به روی سینه ی او بود زخم جانکاهی
میان دست چپش دشنه ای برای دفاع
دو چشم باز و تو گویی که هر دو پی سپرند
به حال بدرقه ی روحی که کرده است وداع
دو گیسوان به خون خفته ی جسد بودند
به خاک تیره و سرد و سیاه چسبیده
به فکر رفتم و گفتم که این همان پدریست
که اهل خانه او را صبح و شام می دیده؟
به فکر رفتم و گفتم که این اجاقی نیست
که خانه گرم از او بوده از درون و برون
همانکه خم شده زانوی او به وقت دفاع
و در برابر قاتل به خاک خفته و خون
همانکه خفته به خون در هراس و تنهایی
در انتظار کمک دیده های او بیدار
در انتظار کمک ز اهل منزلی که ز قهر
به سرنوشت بد و شوم خویش گشته دچار
در انتظار کمک از عروسی و پسری
که این شهید شد آن یک به کوه سرگردان
به کوه نعره زنان رفت تا بنالد زار
به عصمتی که از او برده اند اهرمنان
بلی همو بود این پیرمرد کشته که هست
بسان توده ی خاکستر تنور به جای
تنش به خانه ی خود بی پناه و بی کس و کار
بمانده روی زمین بی قنوت و گور به جای
همو بود که تنش در کنار گربه ی خویش
که لاغر است و گرسنه است و می بنالد زار
فتاده است به حالی که کرکسان حریص
به گرد خانه ی خلوت شدند دست به کار
به هر زمان که یکی کرکسی درون آمد
ز راه پنجره، آن گربه می پرید هوا
که تا فرار کند کرکس حریص پلید
که جسته لاشه ی مرد ار بهر برگ و نوا
به چند لحظه در آن جا به خود فرو رفتم
به خون پاک جسد خوردم آن زمان سوگند
که انتقام کشم هر زمان که امکان داشت
سپس شدم خم و کردم جسد ز خاک جدا
برون شدیم من و گربه ز آن سراچه ی مرگ
به سوی مردم آن روستای پاک نهاد
دهاتیان همگی سر برهنه بهر نماز
« که تف به روی سلاطین آل عثمان باد »
در برگردان به شعر فارسی سعی شده است مفاد همان کلماتی که شاعر در همان بیت به کار گرفته است استعمال و امانت کامل مراعات شود تنها آخرین مصراع شعر اضافه بر ترجمه و به عنوان حسن ختام از این گوینده است.
