Menu

نخستین دانه برف

نخستین-دانه-ی-برف

ترجمه ی فارسی شعر نخستین دانه ی برف
ناگهان کودک من، به درون پرید.در درون دیدگانش برق لذت و پرتو لرزان حیرت بود.
**
به درون پرید و نفس زنان ایستاد مشت کوچکش را در برابر من گشود.گشود و حیران ماند.
**
اندوهناک خاموش شد.در درون مشت گرم خود نخستین دانه ی برف را می آرد.
**

نخستین دانه ی برف

 

کودکم ناگه از در آمد و من

خنده ای در نگاه او دیدم

برق شادی و حیرت و لذت

در دو چشم سیاه او دیدم

 

از در آمد نفس زنان و زشوق

مشت خود را که بسته بود گشود

مشت خود باز کرد و حیران ماند

نگهی کرد! هیچ چیز نبود

 

گشت اندوهناک و دستش را

با شگفتی به پیش می آورد

کودکم برف دیده بود امروز

بهر بابای خویش می آورد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *