ترجمه ی فارسی شعر نخستین دانه ی برف
ناگهان کودک من، به درون پرید.در درون دیدگانش برق لذت و پرتو لرزان حیرت بود.
**
به درون پرید و نفس زنان ایستاد مشت کوچکش را در برابر من گشود.گشود و حیران ماند.
**
اندوهناک خاموش شد.در درون مشت گرم خود نخستین دانه ی برف را می آرد.
**
نخستین دانه ی برف
کودکم ناگه از در آمد و من
خنده ای در نگاه او دیدم
برق شادی و حیرت و لذت
در دو چشم سیاه او دیدم
از در آمد نفس زنان و زشوق
مشت خود را که بسته بود گشود
مشت خود باز کرد و حیران ماند
نگهی کرد! هیچ چیز نبود
گشت اندوهناک و دستش را
با شگفتی به پیش می آورد
کودکم برف دیده بود امروز
بهر بابای خویش می آورد
