سیامانتو
ADOM YARJANIAN
آدم یارجانیان مشهور به سیامانتو اوّل ژانویه ۱۸۷۸ در شهر آگن ارمنستان غربی متولد و در سال ۱۹۱۵ با بسیاری از هم میهنان خود از جمله دانیل واروژان – روبن سواک در درّه اناطولی به دست ترکان عثمانی به قتل می رسد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قسطنطنیه انجام داده سپس در دانشگاه ژنو و سوربن مشغول تحصیل و پس از مسافرت در شهرهای اروپا به آمریکا می رود و در آن جا سلسله اشعار میهنی خود را به چاپ رسانیده بالأخره در سال ۱۹۱۴ به قسطنطنیه مراجعت و در ۱۹۱۵ به قتل می رسد.
ترجمه ی فارسی شعر صحنه ی مرگ
کشتار – کشتار – کشتار
در درون شهرها و در بیرون
مردگان و محتضران را
آدمیان خون خوارند که می تازند
**
انبوه کلاغان با قهقه مست
و منقارهای خون آلود از آسمان می گریزند
محتضران را باد، در خشم فرو می گیرد
**
و کاروان بی صدای پیران
شتابان از جاده های پهناور دور می شوند
**
از دل شب موج خون می جهد
و درختان چونان فوّاره ای در ظلمت و خون اند
**
و از هر سو گلّه ی گاوان از میان کشتزارهای آتش گرفته ی گندم وهمناک و هراسان به پیش می تازند.
**
در کوچه ها نسل های بی سرند
و انبوهی که از شمشیر زاران وصف ناپذیر باز می گردند.حرارت استوایی که از شهرهای آتش گرفته نجیب زادگان بر می خیزد.
**
و در زیر بارش برفی چونان سنگ های مرمرین سنگین
در نهایت برودت، مردگان تنها و ویرانه های خلوت می لرزند
**
آه گوش فرا دهید به چرخش وحشت بار ارابه ها
که در زیر بار گران توده های اجساد خش خش می کنند
**
و به دعای اشک بار مردان سوگوار
که از فراز دره ها به سوی سیاهچال های پهناور کشیده می شود
گوش فرا دهید به واپسین آوای احتضار
که در چار راه وزش، توفان ها را از پای در می افکند
**
آه نزدیک نشوید، آه نزدیک نشوید، آه نزدیک نشوید
به گورستان ها و دریاها نزدیک نشوید
بر آب های سرخ افق دور
**
کشتی های انباشته از توده ی مردگان را بنگر
جمجمه ها و ساق ها را
**
هشدار هشدار هشدار
کشتار کشتار کشتار
هشدار هشدار هشدار
آن جاست زوزه ی مرگبار و وحشتبار سگان
که از دشت ها و گورستان ها به من باز می رسد
**
آه، دریچه ها را بربندید، چشم ها را نیز
کشتار – کشتار – کشتار
صحنه ی مرگ
قتل عام و قتل عام و قتل عام
در درون شهر و در بیرون شهر
عدّه ای خون خوار و بی رحم اند باز
ترکتاز مردگان و محتضر
چرخش خیل کلاغان حریص
جمله با منقار خون آلودشان
نیمه جانان به خاک افتاده را
می زند آتش به تار و پودشان
کاروان مرد و زن ها بی صدا
چون صف موری کنار شاهراه
می گریزند از دیار و شهر خویش
لاغر و رنجور و بی پشت و پناه
موج خون بنشسته بر دریای شب
در دل شب خون رود در پای خون
این درختانند چون فوّاره ها
سر بلند از خاک و در خون سرنگون
آتش اندر جان گندم زارهاست
گاوها از هول و ترس جان خویش
در میان آتش و دریای خون
بی هدف هر سوی می تازند پیش
کشتگان بی سر اندر کوچه ها
زیر پای خیل مردان نژند
شهر می سوزد، سراپا آتش است
آتش و دود است از هر سو بلند
فصل سرما و زمستانست و برف
برف ها یخ بسته بر روی درخت
خانه ها خاموش و جسم مردگان
در هوای سرد چون چوب اند سخت
آه آه ای دردمندان بشنوید
چرخش ارابه اجساد را
خِش خِش این چرخ ها بر سنگفرش
بانک آه و ناله و فریاد را
آه آه ای دردمندان بشنوید
ناله های مردمان سوگوار
بانک توفان سای مردان اسیر
ناله های واپسین احتضار
الحذر ای الحذر ای الحذر
الحذر از وضع گورستان شهر
الحذر از آب سرخ برکه ها
الحذر از آب خون آلود بحر
کشتی از مردگان انباشته
مرده ها را از زمین برداشته
استخوان ساق پا و دست و سر
بر سر امواج سرافراشته
با خبر هشدار از کشتارها
بشنوید ای زندگان هشدارها
زود بگریزید چون آید به گوش
زوزه ی سگ ها ز گندم زارها
هان دریچه ی چشم و بینی را ببند
تا نبینی کشته ها و بوی اُف
آه از کشتار از کشتار خلق
« تف به روی آل عثمان باد تُف »
مصراع آخرین اضافه بر ترجمه ی شعر و به عنوان حسن ختام از این گوینده است.
