Menu

پرستو

پرستو

گورک دودوخیان

Cr.DOODOOKHIAN

در سال ۱۸۳۰ در یکی از قراء شهر سمیفر و پل متولّد و در آغوش خانواده ی فقیر بزرگ شد. تحصیلات متوسطه ی خود را در مسکو و تحصیلات عالی را در پطرزبورک و آلمان به پایان رسانید. پس از بازگشت به زادگاهش تا سال ۱۹۰۸ که سال وفات شاعر است به تدریس زبان روسی اشتغال داشت.در میان تمام نوشته ها و شعرهای دودوخیان تنها یک شعرش او را به شهرت رساند و آن هم شعر (پرستو) بود که نامش را در ادبیات ارمنی جاودانه ساخت.

ترجمه ی فارسی شعر پرستو

پرستو، پرستو

تو ای پرنده ی زیبای بهاری

به کجا، اینسان به شتاب پرواز می کنی

**

آه ای پرستو پرواز کن

به سوی زادگاهم آشتاراک

و آن جا در زیر بام میهنی آن

آشیانه ات را ساز کن

**

آن جا، در آن نقطه ی دور

مرا پدریست سوگوار

که هر روز، تنها فرزندش را

در انتظار به سر می برد

**

و چون او را باز بینی

سلام فراوان مرا برسان

و بگو تا بنشیند

و بر سرنوشت فرزند بی طالع خویش گریه سر دهد

**

به او بگو که چه سان

در این دیار، من بی پناه و بی نوایم

همیشه گریان و ملتمس

با عمری که فرسوده شده و به نیمه رسیده است

**

مرا که هر روز

خورشید تاریک می گرید

و چشم نمناکم را هر شب

خوابی نیست

**

بگو که اگر چه هنوز، گلی نمیبازم

اما از تنهایی پژمرده شدم

من، گلی زیبا

محروم از خاک وطن

**

ای پرستوی زیبا

دور شو، به شتاب پرواز کن

به سوی سرزمین ملّتم

به سوی زادگاهم، آشتاراک

پرستو

 

پرستو پرستو پرستو پرستو

تو ای مرغ زیبای فصل بهاران

کجا می روی؟ باز گو تا بدانم

خیال کجا داری این سان شتابان

 

بپر آه پرواز کن ای پرستو

سوی (آشتاراک) و میخوان ترانه

در آن زادگاهم برو زیر بامی

بگیر آشیانه بگیر آشیانه

 

در آن شهر در گوشه ی دور آن جا

پدر دارم امّا به ماتم نشسته

به امید تنها جگر گوشه ی خود

دو چشمش به راهست و در غم نشسته

 

چو او را ببینی چو او را ببینی

سلام مرا سوی او سوی او بر

بگو تا نشیند به کنجی کناری

به بدبختی من دهد گریه را سر

 

چو رفتی به او گو چه سان من به غربت

به غم مبتلا بی نوا بی پناهم

به غربت مرا نیمی از عمر طی شد

قرین غم و غصّه و اشک و آهم

 

بود روز من چون شب تار تیره

که نتوان در این روز خورشید یابی

به شب چشم غمناک من باز باشد

نه خوردی نه خوابی نه خوردی نه خوابی

 

به او گو که من چون گل نیمروزی

در این نیمه ی عمر اگر نیم بازم

ز تنهایی از دور پژمرده گشتم

به غربت چه سازم به غربت چه سازم

 

پرستو پرستوی زیبا پرستو

شتابان بپر تا کنی باز راهم

سوی سرزمین من و ملت من

سوی آشتاراک این زادگاهم

 

یزد ۱۳۶۰/۱۲/۱۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *